که هم نادیده میبینی وهم نانوشته می خوانی
20 مرداد 1396 توسط فاطمه بحراني
? که هم نادیده میبینی و هم ننوشته میخوانی روی تخت توی حیاط نشسته بودم . هوا مثل همیشه بود با همان نسیم خنک. گنجشک ها هم، جیک جیک شان به راه بود. دل من پیش شان نبود. حواسم رفته بود پیش کبوترها.با هر چرخی که توی آسمان می زدند دل من را هم هوایی پرواز می… بیشتر »